خط داستانی
آندره، یک دامپزشک موفق که شغلش را دوست دارد و با لوچیو، یک وکیل جوان که در روستا بزرگ شده، در رابطه است. لوچیو خبرهایی برای آندره دارد: مادرش 60 ساله میشود و یک مهمانی بزرگ برای جشن گرفتن برگزار میکند. آندره برای اولین بار به شهری که لوچیو در آن بزرگ شده میرود و میخواهد به خانوادهاش، به ویژه مادر شوهرش بلانکا، که مادری بیش از حد محافظهکار و همیشه حق به جانب است، نزدیک شود. آندره سعی میکند با تحمل تمام عادات و رفتارهای سخت او در طول آخر هفته عذابآور، خود را جا کند.