خط داستانی
دختر زیبای روستا، ساریته، عاشق جوان و خوشتیپ، رامش میشود، با او ازدواج میکند و به شهر نقل مکان میکند. پس از ورود به شهر، رامش او را به یک خانه فساد میبرد و از او میخواهد چند روزی منتظرش بماند. بدون اینکه او بداند، رامش او را به مادام خانه فساد، چمپا بای، به قیمت گزافی فروخته است.