خط داستانی
بازاری کوچک به نام رانِگِهات در کنار رودخانه قرار دارد. زنی دیوانه به نام سُخِینا زیر درختی در بازار زندگی میکند. روزانه افراد زیادی به بازار میآیند و با او ارتباطاتی فیزیکی دارند و او باردار میشود. مورای ماسِی از او مراقبت میکند. سُخِینا پس از تولد دوشیزهای بدون نام از دنیا میرود و تا مدتی مورای ماسِی به پرورش دختر میپردازد. دختر نامی ندارد و همه او را فالنِی مینامند. فالنِی بزرگ میشود و با کَشُو نزدیک میشود. همه در بازار خواهان ازدواج آن دو هستند، اما پدر کشو با این ازدواج مخالفت میکند و گناهش را به فالنِی میگوید که عاقبتی مشابه مادرش پیدا میکند.