خط داستانی
روزی پو در کنار هانا به کاوش رفت و در باغ ملکه گلی زیبا یافت. کنجکاو، گل را پنهان کرد و به خانه آورد. ناآگاهانه، این گل میتواند همهٔ آرزوها را چه خوب چه بد برآورده سازد. آرزوهای خوب گل را سفید میشکفاند و میشکند، در حالی که آرزوهای بد گل را سیاه میکند و پژمرده میسازد. پس از جدال داغ با خواهرش دورِمی، پو آرزو میکند دورِمی تمام جادویش را از دست بدهد و به یک موش تبدیل شود. طنز و هیجان آغاز میشود و همگی تلاش میکنند همه چیز را به وضعیت عادی بازگردانند.