خط داستانی
ویکتور و ماچیتو دوستان صمیمی دوران کودکی بودند و به صورت عمیقی در صحنه سورسای زیرزمینی درگیر بودند. پس از مرگ پدر و جدا شدن در نوجوانی، ویکتور به طور کامل از نیویورک میرود اما علاقه به رقص و موسیقی هرگز او را ترک نمیکند. پس از بازگشت به محلهای که در کودکی رشد کرده بود به دنبال رفیق دوران کودکیش ماچیتو میگردد که میفهمد پدرش را به مسیر مرگبار پدر کشانده است.