خط داستانی
یک جزیره منزوی در جایی از دریای شمالی اروپا. خانوادهای چهارنفره بیش از ده سال آنجا زندگی کردهاند و هنر بقا را آموختهاند. آنها به جزیره نقل مکان کردهاند تا از فرار از تمدن زوال یافته به زندگی آزاد و نزدیک به طبیعت بپردازند. اما مسائل با فرار از جهان حل نمیشود و مشکلات زمانی آغاز میشود که مادر دوباره باردار میشود. زمستان در راه است. تنها راه حل به نظر میرسد ترک جزیره باشد اما پدر با این تصمیم مخالف است و جز این پناهگاه امنی در زمین میبیند. آیا دیگران شجاعت ایستادن در برابر پدر را خواهند داشت؟ آیا خانواده آنها از همان چیزی که در راه است جان سالم به در میبرد؟