خط داستانی
رهبر سالخورده ترسوئی ۸۰ ساله به روستای خود میرود تا در انتخابات شهرداری رای دهد در آنجا معشوقه دوره کودکی خود فوتینی را میبیند که نیز بیوه است آنگاه پیوند جوانیشان به دلیل سوء تفاهم قطع شده بود اکنون عشقشان دوباره زنده میشود و به ازدواج فکر میکنند با وجود مخالفت دختر فوتینی هنگامی که پسر روستا دیوانه اعلان ملاقات آنها را میکند پیرمرد و همسرش به دراما فرار میکنند و در آنجا لحظاتی مهربان و بیغم را سپری میکنند اما پسر آریستیدس آنها را پیدا میکند و مجبورشان میکند به بازگشت برگردند با این حال تصمیم بزرگ گرفته شده و با رسیدن بازنشستگی آریا لیاس برای شهرداران و روسای جامعه دیگر هیچ چیزی نمیتواند بین آنان را نگه دارد فوتینی به آتن میآید و با همراهی لیاس به دیدن نوهاش میروند.