خط داستانی
پسری از استونی به سیبری می رود تا در کلبه جنگلی دورافتاده به عنوان شکارچی زندگی کند. او به دنبال یافتن خویشتن است و بومیان با او اسطوره های شمال را در میان می گذارند. نخست معلم جوان روستا می آید تا همسری خوب برای او باشد و دوم بومی وحشی که تبدیل به زنِ خرسی اسطوره ای او می شود. وقتی او به طور اتفاقی خرس سیاه بزرگی را می کشد، سایه خود را به دوش می کشد و guilt می گیرد. اما فرصتی برای یافتن تعادل درونی به او داده می شود. درامی عاشقانه با عناصری اسطوره ای و مناظری خیره کننده