خط داستانی
پلیس محترم و محبوب رامش با نظم و آرامش در شهر خرمدا مقابله با تبهکار حیلهگر شارمار را بر عهده میگیرد. شارمار که توسط والدین فرزندخوانده بزرگ شده است، سلسله جرایمی در شهر ترتیب میدهد و رامش از خرمدا دفاع میکند. در جریان مواجهه فعال، معلوم میشود که رامش و شارمار با یکدیگر برادرانی هستند که در دوران کودکی از هم جدا شدهاند. تحقیقات برادران آنها را به رد پای عامل فاجعه آتش بزرگ که والدین رامش و شارمار را به کام مرگ کشاند، میرساند. آنها به پدری قدرتمند و پشتیبان به نام سندورلای برمیخورند که با او باید مبارزه کنند.