جانی فریزر مادرش را در شهر کوچکشان ترک میکند و به سمت شهر بزرگ میرود. او شغلی در یک شرکت بزرگ معماری پیدا میکند. استیو کارسون، همکارش، دائماً پولی را که در مسابقات اسبدوانی برنده شده است به رخ میکشد. جانی نیز در مسابقات شرطبندی میکند، اما به شدت میبازد و برای پوشش ضررهایش مقداری از پول شرکت را برمیدارد.