دکتر راوی از خارج برمیگردد و به عنوان جراح ارشد در یک بیمارستان مشغول به کار میشود. او سپس با پرستار شانتی آشنا میشود که با مادر بیمار خود زندگی فقیرانهای دارد و تصمیم میگیرد عمل جراحی انجام دهد، اما او فوت میکند و راوی که از این موضوع احساس گناه میکند، با شانتی ازدواج میکند که این موضوع باعث ناراحتی مربیاش، کاکا، میشود که امیدوار بود او با دخترش، راجنی، ازدواج کند. این زوج سپس به کشمیر برای ماه عسل سفر میکنند و بعد از آن به یک رابطه هماهنگ میرسند. با امید به سفر بیشتر، برنامههایشان توسط رئیس بیمارستان که میخواهد راوی بر روی تحقیقات سرطان تمرکز کند، مختل میشود. این زوج تمام برنامههای سفر را کنار میگذارند و به تحقیق مشغول میشوند به طوری که شانتی خود بیمار میشود.