پراگ، هزار و دویست ميلاد پدر مي خواهد او مانند نسل پيش به نخستين پزشکان زن در چکسلواكي بپيوندد اما او مصمم است نویسنده شود او به وين با منتقد موسيقي يهودي ارنست پولک فرار می کند و با فرانتس کافکا مراوده مي کند او پولک را ترک می کند و به پراگ با پدرش بازمی گردد جایی که با او دوست می شود و کافکا را ترجمه می کند به عنوان يك خبرنگار صنعت کاران ۱۹۲۳ را پوشش می دهد و با معمار کمونيست با نام يارومير آشنا می شود