در این درام حامیانه اسکاندیناویایی، پسر نوجوانی با جنسیتگرایی خود دست و پنجه نرم میکند و میآموزد که بیشتر ترسهای عمیقش بیپایه بودهاند. سباستین تقریباً هفده ساله است که فهمید همجنسگراست. با اینکه در کنار والدینی عالی و پایدار و خواهری با قلب مهربان بزرگ شده، درونش دچار تلاطم میشود و به سرعت از همهٔ آنها فاصله میگیرد. هرچه آنها تلاش میکنند بفهمند چرا، سباستین بیشتر دور میشود. اوضاع وخیمتر میشود وقتی با اولف خوشتیپ عاشق میشود که از خانهای بیثبات و پرخاشگر میآید. سباستین احساس خوششانسی میکند اما باز هم نمیتواند از ناراحتی در امان بماند وقتی اولف را به خانه برای شام میآورد. والدینشان خیلی مهربان هستند و این به آرامی فرزندشان را ناراحت میکند. در نهایت دو پسر را تنها در خانه میگذارند. سباستین از انجام کارهای نوجوانی لذت میبرد اما سپس با هم دوش میگیرند و در آن لحظه سباستین سعی میکند اولف را بوسه بزند.