در این درام روانشناختیِ کانادایی مرد جوانی که سرکوب شده است با فوبیای جنسی خود دست و پنجه نرم میکند. او از کودکی حساس یازده ساله با شنیدن صدای والدینش از لذتبخشی آن شب را بیدار میشود و با دیدن صحنه، بهتزده میشود. روز بعد وقتی پدر میمیرد، پسر به این نتیجه میرسد که عمل جنسی موجب مرگ پدرش شده است و از بزرگ شدن امتناع میکند تا هرگز نمیرد. این ماجرا سالها ادامه مییابد و مادرش بدون اعتراض باقی میماند. زمانی که دوست پسر جدید مادر وارد زندگیشان میشود، کشمکشها آغاز میشود. پسر جوان تا دیروقت به نظارت بر مادر و مرد میپردازد تا بفهمد که رابطه جنسی به اندازهای خوفناک نیست. با روشن شدن این حقیقت، پسر میتواند بزرگ شود و طبیعی گردد