دامدار ثروتمند و موفق شرق انگلستان در فرایند جنایی محلی نقش بزرگی ایفا میکند اما به بانکها اعتماد ندارد. با توصیهٔ پسرش ساو، پدر دو همکار بیکار مدرسهٔ ساو را برای کار و جنایت استخدام میکند. پس از گفتگوی بیدقت از طرف ه دربارهٔ صندوق بازنشستگی، ویک و باب تصمیم به دزدی میگیرند اما نقشهها به هم میریزد و ساو کشته میشود و باب از خواهرش کریس کمک میطلبد تا آنها را فراری دهد. پدر ورود را قطع کرده و رو در رو میخواهد دقیقاً رویدادهای شب را روشن کند تا قاتل پسرش را بشناسد.