فیلم در دوره بحران در دسامبر ۱۹۷۵ اتفاق میافتد. جادونات، رهبر اتحادیه کارگری در کارخانه کشت کتان جیتیا، حکم اعدام گرفته است به خاطر قتل مالک و برادر او و کارگر دیگر که هرگز مرتکبشان نشده است. قبل از مرگ، او چشمهای خود را برای پیوستن به اهداء دنی میگذارد. اما کارفرما با دریافت این خبر به دنبال بهرهبرداری از چشمان برای پسر نابینای خود است. در این میان پزشک متوجه میشود که اسناد اهدا جعلی هستند. به زودی کارگران کارخانه در کنار بیوه جادونات متحد میشوند و تظاهرات اعتراضی علیه بیعدالتی برپا میکنند.