بریکنریج گمبل از روزمرگی خسته شده و یک مأموریت مخفی از برخی از سرمایهداران نفتی برای ارسال پیامی به رئیسجمهور لوسادا از جمهوری آمریکای جنوبی مرکزی را میپذیرد. با ورود به آنجا، گمبل از آنجلا، دختر رئیسجمهور، میآموزد که پدرش توسط کورتز، رهبر انقلابیون، زندانی شده است. گمبل نیز زندانی میشود اما با تقلید از فرمانده زندان، همه زندانیان و خود را آزاد میکند. پس از تشکیل یک ارتش، گمبل پیام را - یک چک بزرگ به اندازه کافی برای پرداخت به ارتش و تأمین دولت رئیسجمهور لوسادا - تحویل میدهد و با عشق آنجلا پاداش میگیرد.