Headmaster
فیلم مدیر مدرسه
مدرسهای در یک روستای دورافتاده و فقیر تعطیل میشود و مدیر آن، کریشنا پرسانا (چهابی)، به دنبال کار به شهر مهاجرت میکند. او با خانوادهاش، همسرش لابانیا (کارونا)، دختر جوانش (رانجانا) و پسر بسیار کوچک خود به شهر میآید. او در خانه برادر همسرش سکونت میکند. به طور تصادفی یکی از دانشآموزان سابقش را ملاقات میکند که او به آنها کلاسهای رایگان عصر میداد و بسیاری از آنها موفق به دریافت بورس تحصیلی شده و به افراد برجستهای مانند پزشک، قاضی، وکیل موفق و مدیر یک بانک بزرگ تبدیل شدهاند. آیا او میتواند از موانع عبور کند و آنها را ملاقات کند؟ همه آنها دارای خانههای بزرگ و دفاتری با نگهبانانی هستند که مانع ورود او میشوند. اگر او موفق به ملاقات آنها شود، آیا آنها به یاد کمکهای او خواهند افتاد و به نفع او کمک خواهند کرد؟ اگر این کار را بکنند، چه تغییراتی باید در خود ایجاد کند؟ آیا او میتواند؟