اوایل قرن نوزدهم. گوبسک، وامدهندهای تاریک در حومه پاریس — شاهدی خاموش بر تراژدیهای انسانی و زندگیهای ویران شده. قدرت پول افراد از طبقات و موقعیتهای مختلف را برابر میکند و وامدهنده را وادار میسازد تا با تواضع درخواست وام کند. اما کوههای کالاهای فاسد، زبالههای طلا و نقره خوشبختی را برای گوبسک به ارمغان نمیآورند. او از طمع خود دیوانه میشود و میمیرد.