با وجود یک ازدواج کامل و یک حرفه عالی به عنوان خواننده، ژان دوپرای به همسرش خیانت میکند. او در حین گوش دادن به آهنگی که او به او تقدیم کرده، "ماریا"، میمیرد. سپس او به جنوب بازنشسته میشود و زندگیای در ناشناسی کامل را میگذراند. اما نامزد بهترین دوستش او را شناسایی کرده و او را فریب میدهد. پس از یک دعوا با بهترین دوستش، او تصمیم میگیرد با تبدیل شدن به یک راهب به نظم بازگردد.