لارا تنها از تلخی بیمارستان روانی با فرو رفتن در دنیای رویا الهام گرفته از کاسه بتان ماهی قرمز رهایی می یابد این جهان پر از جادوهای دریا و صدای لطیف و عشقش به دلفین ها است در کلینیک تخیل او عمدتاً مهار می شود و تنها جیکوب جوان مسئول است که به آرامی می تواند به لارا نزدیک شود با احترام به عشق به دریا و اسرارش این پیوند آرام او را قدرتمند می سازد و به مرور قوانین بیمارستان را زیر پا می گذارد جادوی رویاها به محیط او و عشق سایر بیماران سرایت می کند پرستار ارشد با این رویدادها تهدید می شود جامعه کلی بیمارستان به اوج دراماتیک می رسد و منجر به اخراج جیکوب می شود و لارا آرام آرام دارویی شدید می گیرد اما مسیر تقدیر همچنان به شیوه های اسرارآلود می پیچد