بولیوی، سال ۱۹۴۵. جوانی جهانگرد به شهر سان خاینتو می رسد تا مسئولیت بازرگانی واردات و صادرات لا ساکووا را به عهده بگیرد؛ جمعیتی از بومیان، کریולים و اروپاییان در این شهر درهم آمیختهاند. او در هتل مرکزی ساکن میشود، محلی برای ملاقات افراد ناهمگون که به دلیل ناامیدی از فرار از این جای غم انگیز دچار شکست شدهاند.