ماکسیم ورمونت تلاش میکند تا از پدرزنش کمک مالی بگیرد، اما بینتیجه است. او تحت تأثیر یک ایده از یک داستان عامهپسند، تصمیم میگیرد پدرزنش را بکشد تا بتواند بدهیهای سنگینش را پرداخت کند. بعداً، ماکسیم فرصتطلب از فقرا و نیازمندان کلاهبرداری میکند و پساندازهای آنها را میدزدد و به طرز باشکوهی جشن میگیرد.