نابادای ناوابزادای واقع در لاکونکو همراه با پدر و مادرش بکار و مادر زندگی مرفهی را می گذرانند. او با نام مستعار راج لاخانوی شعر می سراید و دوست نزدیک اهل بقاع iqbal است. روزی با سلماء بنارسی آشنا می شود و عاشق او می شود. وقتی والدینش با پسرعموی خارجی بازگشته از خارج ازدواجش را ترتیب می دهند، به آنان می گوید که سلماء را دوست دارد و این عشق آن قدر خشم پدرش را برمی انگیزد که او او را می زند و به بیمارستان می رود. پس از بهبودی کامل شوکه می شود که سلماء نه تنها iqbal را دوست خود پذیرفته است بلکه مقدار زیادی پول و جواهر از مادرش نیز گرفته است. او به شدت به نوشیدن روی می آورد و قسم می خورد با ازدواج با Mumtaz و وادار کردن سلماء به خوانندگی و رقص در مراسم عروسیش انتقام بگیرد.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.