خط داستانی
لورا، همسرش آلمَنزو و دخترشان روز از داکوتای جنوبی میروند به میسوری به دنبال زندگی بهتری که از نظر مالی پایدارتر باشد. سفر دشواری است اما ارادهٔ آنان پشتکارشان را نگه میدارد. با این حال، پس از رسیدن فشار بزرگتری پیش رویشان است: آلمَنزو مریض و بستری است و قادر به رسیدگی به زمین تازهشان نیست. با نزدیکشدن زمستان، لورا سعی میکند زمین را خودش پاکسازی کند و باغهای نیلهای میوهای را که آیندهٔشان را تضمین کند بکار ند.