کواچ و دارا که دوران کودکیشان بد آغاز شده است در یک یتیم خانه با هم آشنا میشوند و با هم در میان نوجوانی به هم پیوسته و دچار تجربههای بیثباتی میشوند. راهباز به دشمنی با جنایتکاران و پلیس فاسد محدود است و رویاهای خام جوانیشان رنگ میبازد. آیا راه بازگشت وجود دارد و آیا کوواک و دارا میتوانند از جوانیهای هدررفتهٔ خود فرار کنند و زندگی نوینی آغاز نمایند؟