یک روز بهاری که باران میبارید. در حین آبیاری مزارع برنج، گومریونگ با جوان همسایه، کوکیبونگ، درگیر میشود و به طور تصادفی او را میکشد. گومریونگ به سه سال زندان محکوم میشود. در این میان، گو یانگران که نامزد گومریونگ است، به خاطر فشار والدینش برای ازدواج با شخص دیگری از خانه فرار میکند. گومریونگ که از زندان آزاد شده، یانگران را پیدا میکند، اما او به یک بارمن تبدیل شده است. با این حال، او یانگران را میبیند که هنوز از جانجو محافظت میکند و با یانگران دوباره شروع میکند.