هیرا بهتی، یک آمریکایی-سیک، یک فروشگاه گوشهای در لس آنجلس با کمک پسرش، ویکرام، و گولو اداره میکند. او از دوست دختر قفقازی ویکرام، لیلیان، راضی نیست و ترجیح میدهد ویکرام با یک دختر پنجابی ازدواج کند، اما ویکرام تصمیم خود را گرفته است. سپس زندگی همه کالیفرنیاییها به هم میریزد وقتی که یک صبح هشت نفر پس از نوشیدن آب لولهکشی آلوده جان خود را از دست میدهند.