گابریل مرد خوشبختی است. در راهی که برای بردن دخترش به یک سفر علمی میرود، در یک پمپ بنزین توقف میکند. همه چیز وقتی تغییر میکند که او میبیند دخترش با اجبار به یک وانت کشیده شده و وانت به سرعت دور میشود. به زودی او درمییابد که این فقط آغاز پایان است.