خانواده ای در دو بازه زمانی متفاوت دیده می شود؛ چهارسال طول می کشد تا زمان گذشته با حال پیوند بخورد. خانواده ای دچار بیماری زشت، سرطان و مرگ است. شخصیت ها با یکدیگر درگیر، کینه ورز و از پذیرش پیشینیان خود طرد می شوند و سرانجام آنچه در وجودشان تکرار می شود را بار دیگر تجربه می کنند. در همسایه های بالا و آن غریبه های از سرزمین دور، اندلس در دهه ۱۹۶۰ و مراکش حال حاضر، نمادی از این بازی تکراری زندگی می شوند. تا چه اندازه همه چیز نماد یا نشانه جامعه ماست؟ آیا واقعاً از خود بیگانه ایم؟