داستان یانووشیک، یک "رابین هود مرکزی اروپا" افسانهای، بر اساس اسناد واقعی قرن هجدهم و یک افسانه عاشقانه است. یانووشیک جوان، که از تجربیات جنگ و ناامیدی در عشق خسته شده است، به گروهی از دزدان میپیوندد. به زودی پس از اینکه به رهبر گروه تبدیل میشود و به عنوان یک فرمانده شجاع و محترم شناخته میشود، هرگز کسی را که از او دزدی میکند نمیکشد. با شهرتش، محبوبیت او در میان زنان نیز افزایش مییابد. اما موفقیت یانووشیک حسادت یکی از اعضای گروه، هانکاگای طمعکار و بیرحم را برمیانگیزد.