تمام عمر مارجوت برنر ۸۰ ساله با خواهر معلولش ویلما در آپارتمان مادر فوتشدهشان زندگی کرده است. ویلما هر فرصت ممکن را غنیمت میشمارد تا به خواهریاش آزار برساند. وقتی مارجوت با نقاشی به نام گرگور آشنا میشود، نهایتاً جرات میکند به خواهرش بگوید میخواهد از خانه بیرون برود و زندگی کند. اما ویلما با این موضوع موافق نیست.