جیل کانوی در تلاش است تا پس از زنده ماندن از یک تلاش ترسناک برای ربودن، زندگیاش را دوباره بسازد. اگرچه او زمان دشواری را سپری میکند، اما با شروع یک شغل جدید و دعوت از خواهرش، مالی، برای زندگی با خود، قدمهای کوچکی به سمت عادی شدن برمیدارد. یک صبح که از کار به خانه برمیگردد، جیل متوجه میشود که مالی ناپدید شده و او مطمئن است که همان مردی که قبلاً او را ربوده، برای انتقام بازگشته است.