فرانک بارون، مردی سختگیر که اکنون به آلزایمر مبتلا شده، به سختی قابل شناسایی است. اما وقتی پسرش، جیمی، به ملاقاتش در بیمارستان میآید، متوجه فشار اضافی که بر فرانک وارد میشود، میشود و تصمیم میگیرد او را فراری دهد تا به خانوادهاش بازگرداند. در حالی که این دو در سفر به سراسر کشور شروع به ایجاد پیوند میکنند، به زودی مشخص میشود که هر دو فرانک و جیمی با گذشته خود در تضاد هستند.