ژو تونگ زنی بورژوا است که از خارج به همراه نامزدش لی یی به خانهٔ پدربهارثیاش بازمیگردد تا به موفقیت برسد و خاطرات قدیمی دوباره آشکار میشود. هیچ حس بیخاطره یا نوستالژیا نسبت به این خانه ندارد، با وجود این خانهای است که خاطرات کودکی زیادی در آن دارد و مدتهاست به آن بازنگشته است. هر چیزی اطرافش را مضطرب میکند. اعضای خانواده در یک سقف با او بیگانهاند: نامادری بداخلاق، برادر کوچکتر و بدرقهٔ شخصی و باغبانی عجیبی. از همان لحظهٔ ورود ژو و لی به آن خانه قدیمی، وقایع اسرارآمیزی به صورت پیوسته رخ میدهد و هیچ سرنخی پیدا نمیکنند؛ انگار در مه و توهمی هستند. همهٔ ساکنان خانه هدفی پنهان دارند و ژو و لی در برابر موقعیتهایی که به نظر میرسد روابط پیچیدهای دارند، سردرگماند. آیا اینها فقط کابوسی است یا اکنون فاجعهای در حال وقوع است؟