در یک روستای آرام مراکشی که در میان تپههای آفتابزده قرار دارد، میرا ۱۳ ساله با مادربزرگ بیوه و سختگیرش، زینب، زندگی میکند. دنیای او ساده است. درختان. تلهها. پرواز بالها. میرا روزهایش را صرف آزاد کردن پرندگان وحشی و تعقیب سایهها در جنگلهای معطر از کاج میکند. اما یک روز، غریبهها میرسند. مهاجران غیرقانونی. خارجی. ساکت. تحت تعقیب. آنها به زبانی صحبت میکنند که او نمیداند - اما چیزی در درونش به تپش میافتد.