تابستان 1942. نبردی شدید در نزدیکی استالینگراد آغاز میشود که نتیجه آن سرنوشت کل جهان را تعیین خواهد کرد... سرباز بیست ساله، لو بومیر زوخ، که هنوز بوی باروت را استشمام نکرده است، برای وداع با دوست دخترش از واحد خود در منطقه خط مقدم خارج میشود. او تنها سه ساعت از واحد خود دور بوده است! اما طبق قوانین زمان جنگ، او یک فراری محسوب میشود. و مجازات این کار تنها یک چیز است — اعدام. حکم بسیار سختگیرانه است و همه این را درک میکنند. آیا چرخدندههای ماشین نظامی متوقف خواهد شد، آیا دستوری برای عفو صادر خواهد شد؟