کلر یک معتاد در حال بهبودی است که مرگ ناگهانی مادرش دنیای به دقت اندازهگیری شدهاش را برعکس میکند. او به زادگاهش بازمیگردد و با عشق نوجوانیاش، جری، دوباره ارتباط برقرار میکند. او کسی است که کلر هرگز نتوانسته دربارهاش فراموش کند. پانزده سال از زمانی که یک حادثه تراژیک آنها را از هم جدا کرد میگذرد. حالا آنها یک شانس دوباره برای خوشبختی دارند. اما با بازگشت عشقشان، ارواح گذشته نیز بازمیگردند و تهدیدی برای sobriety کلر ایجاد میکنند و یک حضور شیطانی قدرتمند را تحریک میکنند که مصمم است او را کنترل کند.