خط داستانی
دو مرد در خیابانهای میلان با هدف حمل جعبهای رمزآلود راه میگردند. مسیرشان منبع مسیرهای دیگر است و آگاهی از شهر را که پیشتر خاموش بود آشکار میکند. این آگاهی به بیننده از طریق داستانهای دو مرد القا میشود: لئونِتو دی چِیولو و فِلِس تروفاتی. فِلِس سازنده شیء خاصی است، دوچرخه-ساعت بازنگر، ساعتی با پایههای دوچرخه که میتواند گذر زمان را تغییر دهد. مشخص میشود همین توتم شیء حملشده در ابتدای فیلم است و قهرمانان دو نفر ماموریت دارند: قرار دادن این دوچرخه-ساعت در نقطهای مشخص از شهر، زیرا بهار، به منزله شکوه تحمل برای چیزهای به ظاهر بیفایده، در شهر نیز بهار است.