پس از ترک مقامات، کاپیتان کراسنوفس یک آژانس کارآگاهی مستقل راهاندازی میکند. و اولین مشتری بزرگ او، همسر یک شخصیت برجسته در دایرههای تجاری، آنای زیبا فِرین است که از اختلال جزئی در حافظه رنج میبرد. آنا با یک درخواست غیرمعمول به کراسنوفس مراجعه میکند — از او میخواهد که زندگیاش را با دوربین فیلمبرداری کند و فیلمها را روز بعد نشان دهد، که به گفته پزشکش، به بازگرداندن حافظهاش کمک خواهد کرد. در این مورد، رعایت تمام تدابیر محرمانگی ضروری است. با قبول این کار، کراسنوفس به دام ماهرانهای میافتد.