خط داستانی
نِلی در خیابان ریکی را میبیند و سعی میکند به او فریاد بزند اما او به حرفش نمیشنود و دور از دید مخفی میشود. عمه سِرِنا از دیدن ریکی در فروشگاه تعجب میکند، در حالی که باید خانه را جارو بکشد. همسایه پایین طبقه لنارت لیندبرگ از ریکی میخواهد به ماهیگیری برود، اما هرگز حاضر نمیشود. آیا در شهر شبیه به ریکی وجود دارد و اگر وجود دارد او از کجا آمده و چرا به این محله آمده است؟