جبّار و یک خانواده نفرین شده به هزارتوی یک عمارت کشیده میشوند که توسط یک میراث تاریک تسخیر شده است، جایی که رازها و موجودات ترسناک سالهاست که حاکم بودهاند. جبّار آخرین نماینده یک سنت ذکر (یاد خدا) است که به دوران عثمانی برمیگردد. تنها سلاحهای او در نبردش با قلمرو شیطانی، زره جادویی و ذکر قدرتمندش هستند. با نادیده گرفتن هشدارهای وکیلش، حسن به عمارت ارثیاش نقل مکان میکند. به زودی، دخترش الیف در نیمه شب زمزمههای کودکان را میشنود و همسرش اسما سایههای خونی را میبیند. با برداشته شدن پرده راز در شماره ۳۰۳، جبّار بهای سنگینی برای تلاشش در نجات خانوادهاش خواهد پرداخت.