Heimat ist kein Ort
فیلم وطن جایی نیست
راننده تاکسی بیکار کلائوس، نگه دارنده سگ همجنس گایه و پرستار سختگیر اینگه دوران کودکی سختی داشتند. مادرش خیلی زود درگذشت، پدر دوباره به خانه بها داد. حالا پیرمرد درگذشته و برای ناچار بودن نامزد برای قانونی یا نه به دفتر رسمی می رود. کلائوس، اوو و اینگه و دخترشان جولی اکنون امیدوارند پول و املاک به ارث ببرند اما با وصیت نامه ای غیرمعمول شگفت زده می شوند. آنها باید خاکستر مرده را در مکان های وطن شرقی پروس که برای پدر مهم بود پخش کنند. با همراهی خنجی جدید، سرپرست нотари Krzysztof که باید به اجرای صحیح کمک کند، به راه میافتند تا برای خوب یا بد به خانه بازگردند. این سفر تقریباً تا زندان لهستانی و به زودی تا عروسی پیش می رود که در آن نه تنها پدر را بلکه خود را بهتر می فهمند.