خط داستانی
دینیز پسری کوچک است که در شهری با پدرش زندگی میکند و همه او را دوست دارند. اما او حس میکند مادر ندارد. پدر دینیز، حکان، با زینب رابطه عاشقانهای داشت، اما زندگی آن دو را جدا کرد. بنابراین دینیز بدون مادر بزرگ شد. روزی زینب با همسرش سمیح به این شهر میآیند و وقتی با دینیز روبهرو میشوند، خوشحال میشوند. از این برخورد دیگر همه چیز مثل قبل نیست.