پس از کشته شدن توسط امپراطور یودونا، روح یودونا به جهان زنده بازمیگردد تا دوباره جان بگیرد. او نقشه دارد انرژی زندگی جورو را بزاید تا دوباره زنده شود. اما اوضاع مطابق نقشه نیست وقتی دوستدختر جورو، میزوکی، در راه او قرار میگیرد و در نهایت میزبان او میشود. در عین حال، برادر میزوکی، شوسوکه، به یک کافه خدمتکار مربوط به یک گروه جنایی سازمانیافته تحقیق میکند و در گوشیاش مدرک ویدیویی از جرم را ثبت میکند. اما هنگامی که این دو برادرخواهر به طور غیرمنتظرهای تلفنها را جابهجا میکنند، این گروه جنایی میگذارد میزوکی یکی از هدفهای آنها باشد. برای موفقیت نقشه او هیچ گزینهای جز نجات میزوکی در این بحران وجود ندارد. پس از کمک یودونا، میزوکی با او پیوندی برقرار میکند و یودونا در این فرایند به «احساسات» پی میبرد. سرنوشت چه چیزهایی برای این دو انسان در نظر دارد؟