خط داستانی
جیم یک مرد عادی است که یک رستوران مرغ برنج هینانی را اداره میکند. یک شب، او در حالی که مست است، با ون خوشمشرب ملاقات میکند که بعد از ساعت کاری در رستوران مانده است. سرنوشت آن شب آنها را به هم میآورد و احساسات نامحسوسی در بین آنها شکل میگیرد. با وجود تلاشهای جیم برای بیاحساس ماندن، هیچکدام نمیتوانند از فکر کردن به دیگری دست بردارند.